على رفيعى
61
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)
تمامى تلاش خود را در جهت مصون ماندن از تعرّضات حكومت به كار گرفت ؛ ولى حكومت « يزيد » شهر به شهر آن حضرت را تعقيب نمود و عرصه را بر وى تنگ كرد ، حتّى محيط امن حرم الهى را كه حشرات و گياهان نيز در آن از امنيّت برخوردار بودند ، بر فرزند رسول خدا ( ص ) نا امن كرد . امام حسين ( ع ) در چنين شرايطى بيش از دوراه نداشت : ماندن درمكّه و يا ترك آن . ماندن درمكّه نيز به مصلحت اسلام نبود ؛ زيرا با اطّلاعاتى كه آن حضرت به دست آورده بود ، توسّط تيم ترور به سرپرستى « عَمْروبنِسَعيد » به طور پنهانى به قتل مىرسيد و كشته شدن در مكّه علاوه بر آنكه فاقد اثر ونتيجهء مورد نظر امام ( ع ) بود ، موجب شكسته شدن حرمت خانهء خدا مىگشت . پس بايد مكّه را - با همهء علاقهاى كه به « كعبه » و انجام مناسك حج دارد - ترك گويد . اينك به كجا رود ؟ آيا به پيشنهاد سياستمدارانى مانند « ابن عبّاس » ترتيب اثر دهد و به « يمن » يا ديگر نقاط دور دست برود ؟ اوّلًا ، آن حضرت - همانگونه كه در پاسخ « محمدبن حنفيّه » ، « ابنعباس » و « عبدالله زبير » اظهار كرده بود « 1 » - مىدانست كه به هركجا برود ، حكومت يزيد او را رها نخواهد كرد تا آنكه بيعت كند يا كشته شود . ثانياً ، در اين صورت ، چه پاسخى به مردم كوفه - كه آن همه نامهء دعوت براى آن حضرت نوشتند - خواهد داد ؟ آيا يك فرد عادى مىتوانست نسبت به هيجده ، يا بيست و پنج و يا چهل هزار بيعت كننده بانمايندهاش - كه قول هرگونه همكارى با وى و دفاع از او در برابر دشمن سرسختش را دادهاند - بىتفاوت باشد ؟ چه رسد به حسين بن على ( ع ) . پس تنها راهى كه در پيش روى امام ( ع ) قرار داشت راه عراق بود . دعوت كوفيان و فرستادهء ويژهء امام ( ع ) به كوفه براى آن حضرت ايجاد وظيفه كرد و سبب شد كه امام ( ع ) - على رغم شناختى كه از كوفيان و بى وفايى آنان داشت - به خواستهء آنان پاسخ مثبت دهد و حجّت را بر آنان تمام كند ، تا بعدها نگويند كه ما رهبرى
--> ( 1 ) - ر . ك . مقتل الحسين ، مقرم ، ص 199 و الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 38 - 39 .